سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید
خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن ، و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن ، و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود ، و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد ، و حج را براى نزدیک شدن دینداران ، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان ، و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان ، و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان ، و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان ، و قصاص را تا خون ریخته نشود ، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید ، و ترک میخوارگى را تا خرد برجاى ماند ، و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود ، و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید ، و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد ، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود ، و دروغ نگفتن را ، تا راستگویى حرمت یابد ، و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد ، و امامت را تا نظام امت پایدار باشد ، و فرمانبردارى را تا امام در دیده‏ها بزرگ نماید . [نهج البلاغه]

دوست دارم تو تنها ارزویم باشی




زهره ::: شنبه 87/4/29::: ساعت 12:31 صبح




زهره ::: شنبه 87/4/29::: ساعت 12:29 صبح

،

دردهای من جامه نیستندتا ز تن در اورم تاز تن در اورم
شانه و چکامه نیستند تا به رشته سخن  براورم

نعره نیستند ،نعره نیستند تا ز نای جان براورم
دردهای من نگفتنی ست؛
دردهای من نگفتنی ست؛
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست، دردهای مردم زمانه هستْ
مردمی که چین پوستینشان، مردمی که رنگ روی استینشان ،مردمی که نام هایشان ،جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند ؛

من ولی تمام استخوانهای بودنم ،لحظه های ساده بودنم درد می کند

انحنای روح من ، شانه های خسته غرور من،  تکیه های بی پناه دلم  شکسته  هست

کتف گریه های بی ترانه ام ، شانه های زخمه خورده ام درد می کند ...........................




زهره ::: جمعه 87/4/28::: ساعت 11:27 عصر

مرد ماهی گیر طعمه هایش را به دریا ریخت .شادمان برگشت در میان تارهای

خالی تنها با مرگ دست و پا میزد .                                                               دریا ی بزرگ نور یا گودال کوچک اب فرقی نمی کند زلال که باشی اسمان مال توست  .
رنگین کمان هدیه کسانی ست که تا اخر زیر باران می مانند.

 

 

                                                                                                                  




زهره ::: جمعه 87/4/28::: ساعت 10:48 عصر

این دسته گل با تمام وجود تقدیم به تو* ای که تمام  وجود من از تو به هستی امده . جهان در دستان من است وقتی تو بخواهی*من اینجا تنها سرود تنهایی را می خوانم تا شاید از این فریاد رهایی یابم من پر از فریادم معبود بی انتهایی من* 




زهره ::: جمعه 87/4/28::: ساعت 8:20 عصر

من روز را دوست  دارم ولی از روزگار می ترسم...

زندگی کردن را دوست دارم ولی از دوباره زندگی کردن میترسم ...

شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن...

روز در چمشمان من است به سفیدی چشمانم نگاه کن  ..................


شب و روز در چشمان من است اگر پلکی فر وببندم دنیا تیره می شود ولی تو هنوز هستی و در تاریکی هم وجود خود را فریاد می زنی .........زیبای من* پروردگار بی همتای من*




زهره ::: جمعه 87/4/28::: ساعت 2:4 صبح

«من از چشمان شبنم زده مهتاب امده ام،از کنار جوانه های عشق و طنین قلب شکسته ام و چشمان باران خورده ام .
امده ام تا دوباره در اغوشت بگیرم و برایت از تنهایی غربت بگویم ،از احساس باران هنگام لمس زمین
باران می بارد ولی خیلی وقت است که نباریده
اری باران نمی اید،ولی من که نمی دانم که چرا نمی اید  من مانده ام و سالها عطش تشنگی باران..... بر من مانده است ........باران وقتی صدای خودش را بر سکوت رعب انگیز کو چه تحمیل می کند من نیز می بارم  ولی صدای غم من می خواهدخوش صدایی باران را تحمیل کند.نقطه پایان ولی شما همیشه در اغاز باشید.  




زهره ::: چهارشنبه 86/1/1::: ساعت 12:0 صبح

   1   2   3      >